• شماره های پیشین

    • فهرست مقالات مرتضی  بحرانی

      • دسترسی آزاد مقاله

        1 - وضع معرفتی فلسفه سیاسی
        مرتضی  بحرانی
        می‌توان در پاسخ به این پرسش که جایگاه دانشی به نام فلسفه سیاسی در میان سایر دانش‌های انسانی کجاست، دوره‌هاي مختلفی را شناسایی کرد: در اندیشه سنتی که نگاهی هنجاری و فضیلت‌محور به انسان و جامعه دارد، فلسفه سیاسی که پیوند عمیقی با اخلاق دارد ذیل حکمت عملی قرار می‌گیرد و از چکیده کامل
        می‌توان در پاسخ به این پرسش که جایگاه دانشی به نام فلسفه سیاسی در میان سایر دانش‌های انسانی کجاست، دوره‌هاي مختلفی را شناسایی کرد: در اندیشه سنتی که نگاهی هنجاری و فضیلت‌محور به انسان و جامعه دارد، فلسفه سیاسی که پیوند عمیقی با اخلاق دارد ذیل حکمت عملی قرار می‌گیرد و از سوی دیگر، گزاره‌های معرفتی خود را جهان‌شمول معرفی می‌کند. در دوران مدرن از یک‌سو هنجاری بودن فلسفه سیاسی مورد تشکیک قرار گرفت و از سوی دیگر موضوع فلسفه سیاسی تا حد زیادی به امور ممکن و در دسترس از جمله قدرت و امنیت تقلیل یافت. در دوران معاصر، و به‌دنبال تجزيه «علمي» دانش‌ها، تلاش‌های زیادی شد تا از موجودیت این معرفت در مقابل حملات پوزیتویستی دفاع به‌عمل آید؛ در نتیجه فلسفه سیاسی دست از بسیاری از مدعیات هنجاری و جهان‌شمول خود برداشت در دوران معاصر فلسفه سیاسی برای ادامه حیات و اثبات موجودیت و فایده‌مندی خود، بطور جدی به تأمل در باب خاستگاه و جایگاه خود پرداخته است، درست به همان سان که طی چرخش زبانی، زبان هم‌زمان، ابژه و سوژه واقع شد؛ اين امر توانست فلسفه سياسي را اعتباري ديگر ببخشد. در نهایت این‌که «امر سیاسی» به مثابه مقوله‌ای بس مهم می‌تواند در تبیین جایگاه کنونی فلسفه سیاسی و تفسیر معنا و مقصود آن کارگر و حائز اهمیت باشد. جزييات مقاله
      • دسترسی آزاد مقاله

        2 - «نوابت» در فلسفۀ فارابي و ابن‌باجه
        مرتضی  بحرانی
        نوابت (استعاره‌اي از انسان‌هاي منفرد) از جمله مفاهيمي است كه در فلسفۀ اسلامي کاربرد داشته است. هم فارابي و هم ابن‌باجه اين مفهوم را در فلسفۀ خود به كار برده‌اند. در این مقاله با استفاده از روش تحلیل فلسفی در پی پاسخ به این سؤال هستیم که اصطلاح نوابت در آرای فارابی و ابن چکیده کامل
        نوابت (استعاره‌اي از انسان‌هاي منفرد) از جمله مفاهيمي است كه در فلسفۀ اسلامي کاربرد داشته است. هم فارابي و هم ابن‌باجه اين مفهوم را در فلسفۀ خود به كار برده‌اند. در این مقاله با استفاده از روش تحلیل فلسفی در پی پاسخ به این سؤال هستیم که اصطلاح نوابت در آرای فارابی و ابن‌باجه، چه مصداقی دارد. یافتۀ مقاله حاکی از‌ آن است که‌ در تبيين هر دو فیلسوف، نوابت، انسان‌هايي منفرد هستند؛ اما مصداق نوابت براي يكي، فيلسوف و براي ديگري، غير فيلسوف است. نوآوری مقاله در طرح این نکته است که حسب نگاه فلسفی و اجتماعی مدرن، در یکجا بحث از نوابت به «غيریت» كشيده مي‌شود و در جاي ديگر، بحث به «هويت» مي‌انجامد. استفاده از این سنت فکری می‌تواند در بحث‌های کنونی دربارۀ سیاست هویت و تمایز، افق‌هایی را پیش‌ رو نهد. جزييات مقاله