مقاله


کد مقاله : 13960114104135482

عنوان مقاله : رگه‌های استعمار در فلسفه کانت (با تکیه بر آراء اسپیوک)

نشریه شماره : 24 فصل پاییز - زمستان 1397

مشاهده شده : 134

فایل های مقاله : 219 KB


نویسندگان

  نام و نام خانوادگی پست الکترونیک مرتبه علمی مدرک تحصیلی مسئول
1 صدیقه پورمختار s.pourmokhtar@yahoo.com دانشجو دانشجوی دکترا
2 شمس الملوک مصطفوی sh-mostafavi@yahoo.com دانشیار دکترا
3 سید محمد مرندی mmarandi@ut.ac.ir دانشیار دکترا

چکیده مقاله

یکی از عوامل موفقیت استعمار در سرزمین¬های مستعمره خود، علاوه بر گزینه نظامی، استفاده هوشمندانه از فنون بلاغت و سخنوری بوده و از این¬رو مأموریت متمدن¬سازی اروپایی بر اساس فرهنگ به عنوان سخنوری پایه¬گذاری و از طریق ادبیات و فلسفه قرن هجدهم و نوزدهم دنبال شده است. «امانوئل کانت»، فیلسوف بزرگ قرن هجدهم آلمان، در کتاب «نقد قوه حکم» خود که بخش اول آن فلسفه ذوق (مبحث زیبا و والا) و بخش دوم آن به غایت‌شناسی اختصاص دارد، سوژه¬ای را معرفی می¬کند که تحت شرایط خاصی به درک زیبایی، والایی و غایتمندی نائل می¬شود؛ اما از آنجایی که از نظر کانت چنین درکی متعلق به همگان نیست، این پرسش فراروی منتقدان قرار می¬گیرد که آیا می¬توان گفت سوژه کانتی در نقد سوم، نشانی از نژادگرایی و استعمار در خود دارد؟ مقاله¬ حاضر بر اساس آرای «گایاتری چاکراورتی اسپیوک»، منتقد و اندیشمند مشهور حوزه¬ مطالعات پسااستعماری، به بررسی و پاسخ این پرسش می‌پردازد. اسپیوک بر این اعتقاد است که نظرهای کانت در دو مورد دارای نژادگرایی و استعمار است؛ یکی در تحلیل والایی که می¬گوید انسان خام به دلیل آنکه آموزش¬دیده و بافرهنگ نیست، والایی را تنها به عنوان مفهومی دهشتناک درک می¬کند و دوم در بحث غایت¬شناسی که بومیان استرالیایی را فاقد فاعلیت انسانی می¬داند. بنابراین سوژۀ شناسای جهان¬شمول یا انسان کانتی به تمامی بشریت رجوع نمی‌کند، بلکه تنها به سوژه آموزش دیدۀ بورژوایِ مردِ دوران روشنگری اروپا که بخشی از اصول عقلانی گسترش امپریالیسم را فراهم کرده است، توجه نشان می¬دهد.