مقاله


کد مقاله : 139412101438101314

عنوان مقاله : از تضاد طبقاتی تا شکاف گفتمانی: بازخوانی مارکسیسم کلاسیک از منظر پسامارکسیسم «لاکلائو» و «موفه»

نشریه شماره : 17 فصل بهار - تابستان 1394

مشاهده شده : 755

فایل های مقاله : 188 KB


نویسندگان

  نام و نام خانوادگی پست الکترونیک مرتبه علمی مدرک تحصیلی مسئول
1 سید حسین اطهری athari@um.ac.ir دانشیار دکترا
2 سید صدرا حسینی seyedsadra.hosseini@gmail.com دانش آموخته کارشناسی ارشد

چکیده مقاله

هر نظام اندیشگی در طول تاریخ، تحولات و تطورات گوناگون یافته است. پیچیدگی جوامع سرمایه¬داری متأخر، مارکسیست‌های جدید را بر آن داشت تا به تجدید حیات جبهۀ مخالفین نظام سرمایه¬داری بپردازند. «لاکلائو» و «موفه» از جمله پسامارکسیست‌هایی هستند که در این راه تلاش می‌کنند. نقادی آنها از مارکسیسم کلاسیک، به علت ویژگی‌های متصلب و تحلیل‌های یک¬جانبۀ آن است. آنها با طرح مفاهیمی چون گفتمان، مفصل¬بندی، هویت‌های سیال، هژمونی و شکاف‌های گفتمانی سعی دارند یک¬جانبه¬گرایی اندیشۀ مارکسیسم کلاسیک را که در تعین اقتصادی، هویت‌های طبقاتی، منازعات طبقاتی و شکاف‌های طبقاتی خلاصه می‌شد، به نحوی جبران کنند. این تحولات برای افزایش کارآمدی مارکسیسم در تحلیل جوامع پیچیدۀ سرمایه‌داری متأخر است. پرسش اصلی این مقاله، چرایی و چگونگی تطور مارکسیسم ارتدکس به پسامارکسیسم لاکلائو و موفه است. از این‌رو قصد داریم تحولات اندیشۀ مارکسیسم کلاسیک به سوی پسامارکسیسم لاکلائو و موفه را بررسی کنیم. برای نیل به این هدف از روش تحلیل مقایسه‌ای مفاهیم سود خواهیم جست. به این منظور به بحثی دربارۀ مرکززدایی از جامعه در اندیشۀ پسامارکسیسم خواهیم پرداخت که جایگزین موجبیت اقتصادی در شکل‌گیری نظم اجتماعی شده است. در ادامه به ایدۀ تضاد خواهیم پرداخت که نقطۀ مشترک هر دو دیدگاه مارکسیسم و پسامارکسیسم است. مارکسیسم کلاسیک، سیاست را در ایدۀ تضاد طبقاتی می‌نگریست که در کمونیسم نهایی، نزاع طبقاتی مرتفع می‌شد و یک جامعۀ بی¬طبقه حاصل می‌شد. اما پسامارکسیسم لاکلائو و موفه با اشاره به بی‌پایان بودن عرصۀ نزاع‌های سیاسی، تضاد را عنصر همیشگی جامعه می‌داند و تلاش سیاست دموکراتیک رادیکال را در حفظ این تضاد نشان می‌دهد.